جستجو

تبلیغات



سروده

    به از زندگی کردن و زیستن
    اگر مایه زندگی بندگی است
    دو صد بار مردن به از زندگی است
    بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
    برون سر از این بار ننگ آوریم
    در این خاک زرخیز ایران زمین
    نبودند جز مردمی پاک دین
    همه دینشان مردی و داد بود
    وز آن کشور آزاد و آباد بود
    چو مهر و وفا بود خود کیششان
    گنه بود آزار کس پیششان
    همه بنده ناب یزدان پاک
    همه دل پر از مهر این آب و خاک
    پدر در پدر آریایی نژاد
    ز پشت فریدون نیکو نهاد
    بزرگی به مردی و فرهنگ بود
    گدایی در این بوم و بر ننگ بود
    کجا رفت آن دانش و هوش ما
    که شد مهر میهن فراموش ما
    که انداخت آتش در این بوستان
    کز آن سوخت جان و دل دوستان
    چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟
    خرد را فکندیم این سان زکار
    نبود این چنین کشور و دین ما
    کجا رفت آیین دیرین ما ؟
    به یزدان که این کشور آباد بود
    همه جای مردان آزاد بود
    در این کشور آزادگی ارج داشت
    کشاورز خود خانه و مرز داشت
    گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
    گرامی بد آنکس که بودی دلیر
    نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
    نه بیگانه جایی در این خانه داشت
    از آنروز دشمن بما چیره گشت
    که ما را روان و خرد تیره گشت
    از آنروز این خانه ویرانه شد
    که نان آورش مرد بیگانه شد
    چو ناکس به ده کدخدایی کند
    کشاورز باید گدایی کند
    به یزدان که گر ما خرد داشتیم
    کجا این سر انجام بد داشتیم
    بسوزد در آتش گرت جان و تن
    به از زندگی کردن و زیستن
    اگر مایه زندگی بندگی است
    دو صد بار مردن به از زندگی است
    بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
    برون سر از این بار ننگ آوریم



    این مطلب تا کنون 17 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 4 مهر 1392
    منبع
    برچسب ها : زندگی ,کشور ,خانه ,یزدان ,بندگی استدو ,زندگی استبیا ,زندگی بندگی ,مایه زندگی ,زیستناگر مایه ,زندگی بندگی استدو ,مایه زندگی بندگی ,
    سروده

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز سه شنبه 8 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر